نظر علي الطالقاني

200

كاشف الأسرار ( فارسى )

نه ظلمانى نه نورانى و آن ساعتى بود كه او را ضايع كرده و به بطالت گذرانيده . چندان حسرت و غبن به دل وى رسد كه مثل كسى باشد كه بر مملكتى بزرگ و گنجى عظيم قادر بود و بيهوده بگذارد تا ضايع شود و همهء عمر او را يك ساعت بر وى عرضه كنند . 223 بلى اگر كسى از عمل خير چون تصنيف و تأليف و تعليم و تعلّم و عبادت كسل و خسته شود و به نيّت اينكه از كسالت و خستگى بيرون آيد و دماغ تازه گردد و بر سر شوق آيد به اين نيت با طفل و عيال و اصدقاء مشغول صحبت شود يا مباح ديگر كند اين ممدوح است و از مباح صرف خارج شود . دوّم [ مزاح ] مزاح بسيار كردن و مردم را به خنده آوردن و يا سخنان لغو و موذى در مزاح به كار بردن چنانچه عادت جهّال است . و مزاح كم ، نيكو و پسنديده و از لوازم خوش خلقى و نيكخوئى است . خاتم ( ص ) فرمود من مزاح كنم و لكن جز حق نگويم . 224 وقتى ، پاى مبارك دراز نمود ، فرمود پاى من به چه مىماند ؟ هر كس تشبيهى كرد . پاى ديگر هويدا نمود فرمود اين پاى من به اين پاى من مىماند . 225 زنى از آن بزرگوار احوال شوهرش را پرسيد كه در سفر بود . حضرت فرمود كه شوهر تو چنين و چنان است و سفيدى چشم او بسيار است . زن مضطرب شد . چون شوهرش آمد حكايت كرد . گفت اى زن حضرت راست فرمود ، سفيدى چشم هر كس زياده از سياهى اوست . و فرمود زن پير و مرد پير و سياه به بهشت نمىرود و اين حكايت از شهرت ، محتاج به بيان نيست . 226 و در حديث است : كان رسول اللّه ( ص ) يمزح و لا يهزل : 227 پيغمبر ( ص ) مزاح مىكرد و سخن لغو نمىگفت . سوّم خلف وعده است . مراد اين است كه در حين وعده مقصودت اين باشد كه وفا كنى و بعد پشيمان شوى و هر چند اكثر علماء ظاهرا اين را حرام ندانند و لكن احدى را شك و ريب در قبح و زشتى او نيست و اخبار در مذمت او بسيار است و اطفال بىتميز نيز به قبح او برخورده‌اند . نديده‌اى كه اگر به ايشان در وعده تخلف كنى گويند تو